فريد الدين العطار النيسابوري

81

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

ور چنان باشد كه آيد تير راست * جمله گويندش ز بختِ پادشاست من ميانِ اين دو غم در پيچ پيچ * بر چه‌ام جان بر خطر ، بر هيچ هيچ . » حكايت بوتيمار پس در آمد زود بوتيمار پيش * گفت اى مرغان من و تيمارِ خويش بر لبِ درياست خوشتر جاىِ من * نشنود هرگز كسى آواىِ من از كم آزارىِ من هرگز دمى * كس نيازارد ز من در عالمى بر لبِ دريا نشينم دردمند * دايماً اندوهگين و مستمند ز آرزوى آب ، دل پر خون كنم * چون دريغ آيد به خويشم چون كنم ؟ چون نيَم من اهلِ دريا ، اى عجب ! * بر لبِ دريا بميرم خشك لب گر چه دريا مىزند صد گونه جوش * من نيارم كرد ازو يك قطره نوش گر ز دريا كم شود يك قطره آب * ز آتشِ غيرت دلم گردد كباب چون منى را عشقِ دريا بس بود * در سرم اين شيوه سودا بس بود جز غمِ دريا نخواهم اين زمان * تابِ سيمرغم نباشد ، الأمان !